فرهنگ
آشتی

ارمغان خرسندی ،
خبر نگار جوان مجله باران هم به اتفاق همکار جوانش ، احمد مکرمی ، از یکی دو ساعت
پیش ، در قسمتی از سالن ، که اشراف کاملی داشت به تمام محیط ، جا گرفته بودند . در
میان میهمانان چهره های معروف و مشهور ادبی و هنری ، کم نبودند . ارمغان دنبال
فرصت مناسبی بود تا قبل از شروع همایش ، بتواند با یکی از چهره های سرشناس حاضر در
سالن مصاحبه ای داشته باشد ، که به علت ازدحام و شلوغی بیش از حد و تردد جمعیت ،
فرصت نفس کشیدن هم نبود ؛ چه برسد به مصاحبه !
احمد از همان محل استقرار خود توانسته بود به کمک لنزهای بسیار قوی دوربینش
، لحظه هایی را ، از چهره های سرشناسی که در میان مدعوین بودند را ، شکار کند .
ارمغان هم با دیدن عکسها در حافظه دوربین دیجیتالی احمد ، را ضی به نظر می رسید .
شاید دیدن چهره پروفسور صفوی ، استاد دانشگاه علوم ارتباطات در میان چهره های
سرشناس در سالن ، بیش از پیش باعث خوشحالی ارمغان شد ؛ که زمان دانشجوئیش ، از
استادان مورد علاقه اش بود . ارمغان با دیدن پروفسور تصمیم گرفت ، به هر ترتیبی که
شده ، مصاحبه ای با پروفسور داشته باشد ، و در حالیکه با اشاره دست پروفسور را به
احمد نشان می داد ؛ گفت :
..." پروفسور
صفوی رو بگیر ؛ حواست باشه گمش نکنی !"
و احمد هم که ،
دوربینش را زوم کرده بود ، روی چهره پروفسور ، که چندین متری از آنها فاصله داشت ؛
چندین فریم پشت سر هم را گرفت . ارمغان که خود را آماده کرده بود تا از میان
ازدحام جمعیت سرگردان ، که اکثرا ، به دنبال جایگاهاشان می گشتند ؛ به طرف پروفسور
خیز بردارد ، به احمد گفت :
..." من میرم
بلکه بتونم با پروفسور صحبتی بکنم ؛ تو همین جا باش جامونو نگیرن ! فقط یادت باشه
، اگه تونستی ، همزمان با مصاحبه ، یکی دو تا عکس خوب از ما بگیری !"
و احمد که تمام
حواسش به دوربینش بود و چهره های سرشناس ؛ گفت :
..." تو برو
خیالت راحت ." ارمغان به زحمت خودش
را به پروفسور رساند و در حالیکه پروفسور و همسرش که سنی ازشان گذشته بود و به
زحمت به دنبال جایگاهشان بودند را در مقابلش دید ؛ با لبخند مهربانی گفت :
..." سلام
استاد ، بذارین کمکتون کنم " پروفسور که مستاصل شده بود از آن همه ازدحام و
شلوغی ؛ سرش را بلند کرد و گفت :
..." سلام
دخترم ؛ مزاحم شما نمیشم ؛ پیدا می کنم خودم !"
..." حرفا می
زنید استاد ؛ مزاحم کدومه !؟" و دعوت
نامه را از دست پروفسور گرفت که شماره صندلیها
هم در آن درج شده بود . و با اشاره به چند صندلی جلوتر گفت :
..." اونجاست
پروفسور !" و همانطور که پروفسور و همسرش را به طرف جایگاهشان هدایت می کرد ،
رو به همسر پروفسور کرد و گفت :
..." خسته
شدین خانم پروفسور !؟" و پیرزن که
دستش را تکیه شانه ارمغان کرده بود و به طرف صندلیهاشان می رفت ، گفت :
..." فکر نمی
کردیم اینقدر شلوغ باشه اینجا !" به جایگاهشان که رسیدند ، ارمغان با همان
نگاه و لبخند مهربانش رو به پروفسور کرد و گفت :
..." استاد
نشناختین منو !؟ دانشجوی علوم ارتباطات دانشگاه ... " پروفسور
که انگار به یکباره چهره ارمغان را به خاطر آورده باشد ؛ انگشتی به پیشانی
زد و گفت :
..." اوه بله
؛ همون دختر شر و شوری که آتیش می سوزوند همش !"
ارمغان که کمی هم
شرمنده شده بود ؛ با محبتی عمیق گفت :
..." تو رو
خدا نگین استاد ؛ خجالت می کشم جلو خانمتون !"
پروفسور که حالا
دیگر ، همراه با همسرش در جایگاهشان ، قرار گرفته بودند ؛ نفسی چاق کرد و پرسید :
..." تو چرا
نمی شینی دخترم !؟" و نگاهی به دو طرفش کرد که کاملا پر بود و ادامه داد :
..." نگفتی ؛
اینجا چیکار می کنی !؟" ار مغان که
کمی خیالش راحت تر شده بود ، ضبط صوتش را از کیفش بیرون کشید و گفت :
..."
خبرنگارم استاد ؛ خبرنگار مجله باران ؛ اگه اجازه بدین ، یه مصاحبه کوتاه ، با شما
داشته باشم ."
و استاد که به
وضوح برق خوشحالی را می شد در چشمانش دید ، گفت :
..." با کمال
میل ، چه افتخاری بالاتر از این !؟"
مصاحبه اش که با
پروفسور تمام شد ، تقریبا تمامی میهمانان هم در جایگاههای خود مستقر گردیده بودند
. آرامش و سکوت بیشتری هم به سالن حاکم بود . پرده سن که به کنار می رفت ؛ سکوت و
آرامش هم بیشتر می شد ، و با باز شدن پرده و روشن شدن پروژکتورهای صحنه سن ، سکوت
به حد اعلای خود رسید . صحنه سن که در زیر انوار زیبای نورافشانها ، از روز هم
روشن تر شده بود ؛ بسیار زیبا تزیین گردیده بود . "پنج جایگاه"
سخنرانی با تمام امکانات شنیداری و گفتاری در کمانی از یک دایره ؛ با فاصله ای یک
متری از هم ، در مرکز سن نمایان بود . مجری در گوشه ای از سن ؛ پشت پرده ای که در
یک طرف جمع شده بود ، طوری قرار داشت که فقط سایه ای از او پیدا بود . آنقدر که
نگاه تیزبین و کنجکاوی را می طلبید ، تا موقعیتش را حدس بزند . تا ارمغان خودش را
به جایگاه خبرنگاران برساند ، صدای دلنشین مجری در اسپیکرهای سالن که به صورت
دالبی پخش می شد ، در تمامی سالن پیچید :
..." با سلام
و خوش آمد گویی و عرض امتنان ، به میهمانان عزیز ؛ اجازه بدین که استادان بزرگواری
رو که محفل ما رو امروز با حضور گرمشون ، مزین کردند رو به ترتیب ورودشون به
جایگاه ، خدمتتون معرفی کنم ."
و در حالیکه دختر
جوان زیبا و خوش اندامی از پله های کنار سن که همراه با نورافشانهای متحرک ، با صورتی خندان بالا می رفت ؛ صدای دلنشین
مجری هم در بلندگوهای سالن پیچید که :
..." خانم
سایه نادری ؛ دکترای جامعه شناسی آیینی ، فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد لندن
"
و دختر که حالا
دیگر در مرکز سن قرار داشت و از هر چند جهت ، نورافکن های متحرک صحنه ، همچون
خورشیدی درخشان نمایشش می دادند ، در مقابل میهمانان قرار گرفت و جهت تشکر و
قدردانی تا کمر خم شد . و صدای کف زدن و تشویق تماشاگران بدرقه اش بود تا در
جایگاه خود ، قرار گیرد . و به همین
ترتیب، خانم دکتر مرضیه صالحی نیا که حدود چهل و پنج سالی داشت و فوق دکترای علوم
سیاسی سوربن فرانسه بود ، و بعد از او دکتر احمد نایینی ، که پنجاه و یکی دو ساله
به نظر می رسید و فوق دکترای حقوق بین الملل از سوربن فرانسه داشت ، وارد صحنه شد
، که بسیار بیشتر از دو نفر قبلی مورد تقدیر و تشویق مدعوین قرار گرفت . تا حدی که
برای دقایقی چند مجبور بود ، با تعظیم و تکریم های مکرر ، نسبت به ابراز احساسات
تماشاچیان پاسخگو باشد . و وقتی مجری در سخنانش ، ایشان را برنده جایزه صلح نوبل
سال معرفی کرد ، صدای کف زدنها و تشویق تماشاچیان هم دوچندان شد . نفر چهارم ،
دکتر داریوش هدایت ، دکترای تاریخ و متخصص آثار باستانی و استاد حال حاضر دانشگاه
کمبریج انگلستان بود که با ظاهری بسیار آراسته ، وارد صحنه شد و مورد تشویق حضار
قرار گرفت . و نهایتا هم ، دکتر صادق شریعت پناه بود که با ظاهری بسیار ساده و ته
ریشی خاکستری و پیراهنی یقه بسته ، وارد صحنه شد و بدون توجه به تشویق تماشاچیان
که با بی محلی ایشان ، خیلی زود هم فرو نشست ؛ در جایگاه خود قرار گرفت . هنوز
صدای مجری از طریق اسپیکرهای سالن به گوش می رسید که در معرفی دکتر شریعت ، می گفت
:
..." ایشان
دکترای علوم دینی و متخصص ادیان و مذاهب هستند و علاوه بر کرسی استادی دانشگاه ،
مدیر مسئول یکی از روزنامه های بسیار معرف کشور نیز میباشند ."
با سکوت چند لحظه
ای مجری ، موزیک ملایم و دل انگیزی در تمامی سالن پخش شد . نور صحنه به آرامی کم و
کمتر شد و از پروژکتورهای مخصوص بالای سن ، پنج مخروط نوری به پنج جایگاه سخنرانی
تابیده شد ، که پنج جایگاه ، در پنج دایره کنار هم ، روی سن ، با زیبایی غیر قابل
وصفی به تماشا کشیده شد . پرده های بزرگ تلوزیونی در چهار طرف سالن ، صحنه سن را ،
در ابعادی بسیار بزرگ ، نمایش می دادند . به آرامی غیر از نور مخروطی جایگاه وسط ،
نور چهار جایگاه دیگر کمرنگ و کمرنگتر شد ، و صدای دلنشین مجری که حالا دیگر مسلط
به موزیک ملایم بود ؛ در بلندگوها پیچید که :
..." من به
نمایندگی از طرف برگزارکنندگان این همایش ، و همچنین میهمانان عزیزی که قدم روی
چشم ما گذاشتن و با حضورشون ، محفل ما رو روشن کردن ؛ از آقای دکتر نائینی ،
تقاضامندم که دکترین همایش رو هر طور که مایلند مدیریت کنند ."
با سکوت مجری ،
صدای کف زدن و تشویق حضار یک بار دیگر آرامش و سکونی را که به سالن حاکم بود ؛ در
هم ریخت . با شروع سخنرانی آقای دکتر
نائینی ، هیاهو هم به یکباره فرو نشست .
..." قبل از
هر چیز ، من وظیفه خودم میدونم که از لطف و بزرگواری مدیران و برگزارکنندگان این
همایش تشکر ویژه ای داشته باشم ، که بنده حقیرو مورد لطف و مرحمت خودشون قرار دادن
. گو اینکه صحبت های من در محضر اساتید عظیم الشانی ، که من شخصا ، به عینه در
میان حضار می بینم ؛ درس پس دادنی بیش نیست ! ولی از آنجا که این وظیفه خطیر به
عهده من و همکارانم گذاشته شده ، سعی خواهیم کرد که برنامه ای درخور عزیزان را
ارائه دهیم . همونطور که مطلعید ، این همایش به بهانه گپ و گویی دوستانه ، مابین
تفکرات متفاوت و تضادهاست ؛ که من شخصا ، اسمشو گذاشتم "فرهنگ آشتی".
طبیعی است که ، در جامعه دموکراسی و مردم سالار ، همیشه اختلاف سلایق بسیاری وجود
دارد که گاها ، باعث رو در رویی و برخوردهایی هم میشود که در شان جامعه نیست ! کما
اینکه همین برخوردها و رو در رویی های اخیر ، چه صدمات جبران ناپذیری را به پیکره
جامعه مدنی ما وارد آورده !؟ فقط خدا عالم است و بس ! در صورتیکه ، هیچ تضاد و
اختلافی نیست که در گفتگو و نشست ، غیر قابل حل باشد . من همین جا وظیفه خودم
میدونم ، که همراهی و مساعدت تمامی اساتید و صاحبان اندیشه ، که با ارسال مقالات و
رساله های راهبردیشون؛ ما رو مرهون الطاف خودشون قرار دادن ، تشکر ویژه ای داشته
باشم ، و از سایر عزیزان هم با هر تفکر و اندیشه ای ، دعوت کنم ، که ما رو از دانش
و حضور پر محبتشون ، محروم نسازند ؛ و اگه اجازه بدین از اونجا که ؛ همیشه خانوما
، حق تقدمشون برای ما آقایون ، امری بود واجب ؛ و جایگاه جوونترا هم ، محترم ؛ من
از خانوم دکتر نادری خواهش کنم ، که به عنوان اولین سخنران ، ما رو با عقاید و
اندیشه جوونترها بیشتر آشنا کنن .."
کف زدن و تشویق
حضار همراه با حرکت نور مخروطی پروژکتورها روی چهره خانم دکتر نادری ، و نمایش
صورت خندان ایشان از مانیتورهای غول پیکر پرده های تلویزیونی ، نشان از آمادگی
ایشان برای سخنرانیش داشت . گو اینکه ، خانم نادری با عرق شرمی که ، به وضوح از
این همه تقدیر و تشویق تماشاچیان ، بر پیشانیش نشسته بود ؛ به نظر می رسید که کمی
هم دست و پایش را گم کرده باشد ؛ ولی خیلی زود بر التهابات درونش مسلط شد و سخنانش
را اینگونه آغازید :
..." با
تقدیر و تشکر از استاد عزیزم جناب آقای دکتر نائینی که همیشه با لطف و محبتی که به
من داشتند ؛ منو شرمنده خودشون کردن ! و با سلام به حضار گرانقدر این محفل ، که
همگی از اساتید و فرهیختگان و افتخارات این کشور میباشند . از محضر تمامی بزرگان و
اساتید اجازه میخوام که عرایضم رو در خصوص " نقش جوانان در جامعه امروزی
" هر چند که پس دادن درسی بیش نیست ؛ خدمتتون ارائه کنم ، و پر واضحه که کمی
و کاستی هایم هم بسیار خواهد بود ، که از هم اکنون تقاضای عفو وبخشش اساتید عزیزم
رو خواستارم ! "
فروتنی سایه نادری
باعث شد که حضار ، بار دیگر ، ایشان را مورد تشویق مجدد قرار دهند . صدای کف زدنها
که فرو نشست ؛ سایه نادری ، دوباره به سخنان خود ادامه داد :
..." همونطور
که مستحضرید ؛ بالندگی جوانان رو در جامعه امروز ، نمیشود که کتمان کرد ! حضور جوانان
در تمامی عرصه ها ؛ اعم از فرهنگ و هنر ، علم و ادب ، سازندگی و صنعت ، و .... به
قدری آشکار و روشن است ؛ که نیازی به ارائه آمار و ارقام هم نیست ! اما سئوال
اینجاست ؛ که آیا واقعا در مقابل این حضور پرشور قشر جوان ؛ مدیریت جامعه ، به
اندازه ای که باید ؛ قدردان زحمات جوانان بوده !؟ اگه بخوام ، آمار و ارقامی رو
ارائه کنم ؛ باید بگم ، که متاسفانه ، این قدر ناشناسی به قدری است که هر از گاهی
باعث وحشت و هراس هم خواهد شد ! اینک شما قضاوت کنید ؛ قشری که متشکل از اکثریت
جامعه امروز ماست و با نیروی جوانی و خلاقش ، چرخه عظیم صنعت و اقتصاد کشور رو می
گردونه ؛ از طبیعی ترین حقوق خود ، که داشتن کمترین امکانات زندگیه ؛ بی بهره باشه
؛ چکار باید بکنه !؟ جوانی که در تمامی عرصه ها میبایستی سنگ زیرین آسیا باشه ؛ از
داشتن خانه ای برای سکونت ، امکاناتی برای ازدواج ، و اتوموبیلی برای تردد محرومه
! و چی میگم !؟ که بعضا ، از داشتن یه دفترچه بیمه هم محرومند ...!"
ارمغان که به
دنبال فرصتی بود تا بتواند با سخنرانان همایش ، هم صحبتی ای داشته باشد ؛ با خود
اندیشید که ؛" اگر میتوانست همزمان با اتمام همایش و قبل از اینکه سخنرانان
محل همایش را ترک کنند ، ترتیب مصاحبه ای را با سایه میداد ، چقدر خوب بود ."
و در ذهنش نقشه می کشید که چگونه مدیریت زمان کند که بتواند به موقع به دکتر نادری
برسد و ترتیب مصاحبه ای را بدهد . و برای اولین جمله در ذهنش کنکاش می کرد . او
خوب میدانست که اولین جمله اش چقدر میتواند در جذب و یا دفع مصاحبش موثر باشد !
احمد هم که با دوربین دیجیتالی مجهزش ، به دنبال شکار لحظه ها بود ، آنی آرام و
قرار نداشت ، و از هر زاویه ای که می شد ؛ عکسی می گرفت . غیر از صحنه و سخنرانان
، که از هر کدامشان ، چندین فریم گرفته بود ، از چهره های سرشناس حاضر در میان
تماشاچیان هم عکسهای بسیاری را ثبت کرده بود ، که می توانست رضایت سردبیر و
خوشحالی ارمغان را در پی داشته باشد .
سخنران پس از
انتقادهای تندی که نسبت به کم اعتنایی مدیریت جامعه نسبت به قشر جوان داشت ، کمی
آرامتر شده بود و داشت راهکارهای عملی برای تقدیر از جوانان ارائه میداد :
..." راهیابی
جوانان در عرصه های مدیریتی جامعه ، نه تنها از بار مدیریتی اجتماع نخواهد کاست ،
که باعث ارتقاء آن هم خواهد شد . من بی اینکه به اندازه سر سوزنی منکر زحمات و
تجربیات ارزشمند مدیران محترممان باشم ؛ معتقدم که جوانگرایی در تمامی زمینه ها
باعث ارتقاست ، و این امر ممکن و میسر نمیشه مگر با جوانگرایی در سطوح مدیریت
جامعه ...!"
و کف زدنهای حضار
، تقدیر و تشکری بود از این خانم جوان که با تعظیم و فروتنی به ابراز احساسات حضار
پاسخ گفت . سخنران بعدی ، دکتر داریوش هدایت بود که با معرفی مختصری از طرف مجری و
تعارفاتی از طرف دکتر نائینی سخنانش را آغاز کرد .
..." با
نگاهی گذرا به تاریخ مدنیت انسان بر روی کره زمین ، به وضوح در می یابیم که ثبات و
استحکام زندگی انسان بر اساس ضوابط و قانونی بوده که در سالیان متمادی ، انسان
برای همزیستی ، به تدوین و تکامل آن همت گماشته . بدیهی است که نیاز انسان امروزی
به قوانین مدون ، خیلی بیشتر از گذشته است ؛ چرا که ، زندگی امروز بسیار پیچیده تر
از گذشته است ، و با گذر هر روز از عمر انسان این پیچیدگی بیشتر و بیشتر میگردد .
و طبیعتا قوانین هم میبایستی همراه و همتراز با نیازهای جامعه ، به روز و مدون
گردد . "
ارمغان که تمام
حواسش به سایه بود که مبادا از دستش بدهد ؛ با تعمقی در سخنان دکتر هدایت با خود
اندیشید که چقدر کتابی و لفظ قلم حرف میزند این آقای دکتر !؟ و به خاطر آورد که او
علاوه بر اینکه استاد حال حاضر دانشگاه کمبریج است ، یکی از بهترین سخنرانان و
ادیبان کشور هم هست . و دوباره این صدای دلنشین و ادیبانه دکتر هدایت بود که
افکارش را درهم ریخت :
..." در
گذشته ادیان نقش بسیار برجسته ای را در هدایت انسان ، به همزیستی مسالمت آمیز و
مدنیت داشتند . و علاوه بر ساختار اعتقادی انسان به یگانه پرستی با قوانینی همخوان
با آداب و رسوم هر قوم و قبیله ، آموزش بهتر زیستن را به آنان هدیه میکردند . و
چون هیچ مرجعی برای اجرای قانون نداشتند ؛ پاداش اطاعت و مجازات سرکشی را به دنیای
پس از مرگ حواله میدادند ، که مانعی برای سرکشی و طغیان جنایتکاران نبود ! چرا که
ذاتا اعتقادی به مذهب نداشتند ! ولی امروزه که به تعبیری دنیا ، دهکده کوچکی است
برای همزیستی بشر ، ما به قوانینی نیازمندیم ، جهان شمول ! و این ممکن نیست مگر در
سایه حکومت های "سکولار" حکومت هایی که خارج از هرگونه تعصب های ملی و
نژادی و مذهبی ، به قانونمندی همزیستی تمامی نوع بشر بیندیشند و بس !"
صدای اعتراض دکتر
شریعت که با لحن تندی در بلندگوهای سالن پیچید ، دکتر هدایت را که در جایگاه کناری
او قرار داشت برای چند لحظه ای ساکت کرد :
..." من از
شما تعجب می کنم آقای دکتر ! شما چطور به خودتون اجازه میدین که نسبت به اعتقادات
مردم اینقدر با جسارت نظر بدین !؟ "
دکتر نائینی که
دید نظم جلسه با این اعتراض تند دکتر شریعت به هم می ریزد ، مجبور به دخالت شد و
به میان حرفهای دکتر شریعت پرید و گفت :
..." آقای
دکتر شریعت ؛ خواهش میکنم ؛ قطعا ما از نظرات ارزشمند شما هم استفاده خواهیم کرد
."
دکتر شریعت که از
لحنش معلوم بود که بسیار عصبانی است ، فریاد زد :
..." یعنی چی
آقا !؟ امروز دنیا به این نتیجه رسیده که رستگاری در سایه دینه و بس ؛ اونوقت این
آقا از اون سر دنیا بلند شده اومده اینجا که به ما بگه "همزیستی ممکن نیست
مگر در سایه سکولاریسم !؟"
دکتر نائینی که
مجددا سعی داشت دکتر شریعت را آرام کند ، دوباره با آرامش و در عین متانت گفت :
..." ما برای
همین اینجا جمع شدیم که نقطه نظرهای همو بشنویم ...."
و قبل از اینکه
ادامه دهد ، دکتر دوباره با عصبانیت فریاد زد :
..." نه آقا
؛ من نمیتونم اجازه بدم هر کسی هر مزخرفی که خواست بگه ....."
و در حالیکه هنوز
لبهای دکتر شریعت با همان هیجان و عصبانیت باز و بسته می شدند ، صدای بلندگوها قطع
شد . دکتر شریعت ابتدا کمی با میکروفنش ور رفت و وقتی که فهمید صدا با تعمد قطع
شده با عصبانیت وسایلش را جمع و جور کرد و در میان بهت و حیرت حضار جلسه را ترک
کرد . تا ارمغان به خودش بجنبد آنچنان
بلوا و آشوبی برپا شد که آن سرش نا پیدا ! اکثر مدعوین به قصد خروج از سالن
صندلیهاشان را ترک کردند . چند دقیقه ای طول کشید تا صدای بلندگوها وصل شد . صدای
مجری که مدام تماشاچیان را به آرامش دعوت می کرد ، آنی قطع نمیشد . گو اینکه اکثرا
بی اعتنا به حرفهای مجری در حال خروج از سالن بودند . ارمغان دید ، اوضاع بدتر از
آن است که بتواند مصاحبه ای انجام دهد و ترجیح داد که بیشتر فضای به هم ریخته سالن
را به گزارش بکشد ! همایش فرهنگ آشتی که در همان ابتدا به آشوب و بلوا تبدیل شد !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر